این روزها و پس از حمله ددمنشانه دشمن آمریکایی -صهیونی به ایران بهویژه تهران، یکی از الزامات اساسی، امداد و نجات پس از حملات است. در این راستا خراسان رضوی هم مانند سایر استانها تیمهای امداد و نجات واکنش سریع خود را برای کمک به مردم و آسیبدیدگان پس از حملات هوایی اعزام کرده است. در ادامه، روایتهای امدادگران را میخوانیم.فرمانده تیم واکنش سریع جمعیت هلالاحمر خراسان رضوی در این زمینه به خبرنگار ما عنوان کرد: تیمهای واکنش سریع به دلیل اینکه آموزشهای فنی و تخصصی امداد و نجات را برای حوادث و اتفاقات مختلف ازجمله امدادرسانی در جنگ دیدهاند و تجهیزات مختلف دارند، جزو نخستین تیمهای اعزامی محسوب میشوند؛ در این راستا از خراسان رضوی دو تیم چهار نفره با امکانات و تجهیزات کامل اعزام شد.
زارع که سابقه ۱۵ سال عضویت در تیم واکنش سریع را دارد و خود از مدرسان دورههای آموزشی هلالاحمر محسوب میشود، ادامه داد: تیم خراسان رضوی از دومین روز جنگ به تهران اعزام شد و به همراه پنج تیم دیگر از سایر استانها ۱۱ روز در پهنه مرکزی تهران خدمترسانی کرد. در تهران برای مدیریت بهتر عملیاتها، تهران به پنج پهنه تقسیم شد و با توجه به حوادث و وسعت هر پهنه، تیمهای مختلف در پهنهها مستقر میشدند.
وی اضافه کرد: همه پهنههای تهران درگیر اصابت موشکها و پهپادهای دشمن است و نمیتوان گفت سطح حوادث یک پهنه از پهنه دیگر کمتر یا بیشتر است یا یک تیم تعداد عملیات بیشتری را برعهده دارد. حضور همه تیمها کنار هم با توجه به وسعت آسیب پرتابهها سبب میشود پس از حملات دشمن با سرعت بیشتر به مردم کمک کنیم. باید گفت تیمهای واکنش سریع با توجه به آموزشهایی که از قبل دیدهاند تابآوری بیشتری در انجام عملیاتهای مختلف دارند و خیلی خوب توانستهاند عملیاتهای مختلف را انجام دهند.
فرمانده تیم واکنش سریع جمعیت هلالاحمر خراسان رضوی در پاسخ به این پرسش که خاصترین تجربه حضورش برای امدادرسانی چه بوده، عنوان کرد: جنگ است دیگر و هیچکدام از ما تجربه جنگ را نداشتیم و لحظه لحظه صحنههایی را که تجربه کردیم سخت بود؛ باید گفت همه جنگ سخت است، ضمن آنکه تمام حوادث هم یک شکل نبود و وقتی برای امداد و نجات اعزام میشدیم بهخاطر سطح آسیبها، تخریبها و وسعت منطقه، هر مأموریت با مأموریت دیگر تفاوت داشت. شهدای زیر آوار، افرادی که نیاز به کمک داشتند و... تأثیرات روحی و روانی هر مأموریت با مأموریت دیگر فرق میکرد. باید افراد درگیر را از آن موقعیت خارج میکردیم و به موقعیت امن میبردیم و به همین خاطر لحظه لحظه این ۱۱ روز برای همه کسانی که میخواستند کمک کنند سخت و دشوار بود و وقتی با پیکر شهیدی مواجه میشدیم سختیهای خاص خود را داشت. مثلاً تا پیش از حمله دشمن، فرد در حال تردد بوده یا در ماشین خود نشسته بوده یا به کارهای روزمره میپرداخته و کسی فکر نمیکرده چنین حادثهای اتفاق بیفتد.
زارع توضیح داد: در یکی از عملیاتها در حال تخلیه خانوادهای از محل خطرناک بودیم، پسربچهای یازده یا دوازده ساله همراه با مادر و خواهرش دنبال پدرش بود و وقتی پدرش را از خیابان پایینتر سالم پیدا کردیم و به پسربچه رساندیم به اندازهای حال و هوای این پسربچه عوض شد و نوعی با پدرش برخورد کرد که برای همه ما خیلی عجیب بود، بهطوریکه تاکنون در هیچیک از عملیاتهای داخلی و بینالمللیام چنین صحنهای را تجربه نکرده بودم. پسربچه به اندازهای مضطرب بود که لباس پدر، مادر و خواهرش را به هر طرف میکشید و فقط فریاد میزد از آنجا خارج شوند و اصلاً نمیشد او را کنترل کرد و این احتمال وجود داشت که به خودش یا دیگران آسیب وارد کند. تنها کاری که از دست من برمیآمد این بود که او را در آغوشم بگیرم، نوازش کنم و با او حرف بزنم تا متوجه شود خانوادهاش سالم هستند. پسربچه نزدیک به ۲۰دقیقه در آغوش من گریه کرد و در لحظه لحظه این مدت احساس میکردم فشارهای روانی او به خاطر اعتمادش به لباس یک امدادگر و توان ما برای کمک کردن، در حال کم شدن است؛ تا پیش از این چنین چیزی را تجربه نکرده بودم.
وی در ادامه به مردم توصیه کرد: در شرایط جنگی عملاً حضور شهروندان عادی برای کمک معنا ندارد، چون هر میزان که شهر خلوتتر باشد آسیبهای جانی کمتر است و خدمترسانی توسط تیمهای عملیاتی راحتتر انجام میشود. شهروندانی مثل شهروندان مشهدی در حال حاضر باید دنبال آموزشهای خودمراقبتی برای کاهش اثرات آسیبهای پس از حملات احتمالی دشمن به خود، خانواده و اطرافیان باشند و از اتفاقات ناگوار پس از این حوادث جلوگیری کنند. به عنوان مثال اگر صدای انفجاری را شنیدند، زود به سمت محل صدای انفجار حرکت نکنند و تا میتوانند از محل انفجار فاصله بگیرند، بهخوبی کمکهای اولیه را آموزش ببینند و بدانند پناه گرفتن صحیح چگونه است. مهمتر از همه اینها حمایت روانی است که باید در این شرایط از خود و دیگران داشته باشیم.
امدادرسانی در جنگ روحیه بالا میطلبد
داریوش سلمان، از دیگر اعضای تیم واکنش سریع خراسان رضوی اعزامی به تهران که از سال ۸۴ امدادگر است نیز در گفتوگو با خبرنگار ما درباره تجربیات امدادگری خود در تهران گفت: امدادرسانی به آسیبدیدگان در شرایط جنگی بهشدت با امدادرسانی در حوادث دیگر فرق دارد. در یکی از بمبارانها به دلیل موج شدید انفجار، از ساختمان روبهروی محل اصابت فقط اجساد بدون دست و پا پیدا میشد و به خاطر شرایط تلاش میکردیم اگر مدرک یا نشانهای در اطراف اجساد وجود دارد به همراه جسد داخل کاورها قرار دهیم تا بعداً برای شناسایی کمککننده باشد. در حادثه دیگری در میدان انقلاب متأسفانه یک پزشک داخل ماشین خود زیر آوار جانش را از دست داد و با توجه به تجهیزاتی که فقط تیم ما داشت توانستیم پس از آواربرداری، پیکر فرد را از ماشین خارج کنیم. گاهی در هنگام عملیات امداد و نجات بهراحتی میتوانستیم حرکت بمبها و موشکها را احساس کنیم و اصلاً استراحت یا خوابی نداشتیم و بهطور کلی یا در حال آمادهباش بودیم یا در حال اعزام به مأموریت که این شرایط روحیه بالایی در آن لحظه میطلبد.
وی با اشاره به امدادرسانی و نجات در ساختمانهای مسکونی توضیح داد: به دلیل موجهای انفجار، ساختمانهای مسکونی زیادی آسیب دیدند. در حملات پهپادی نهایت دو ساختمان درگیر میشدند، اما در حملات موشکی معمولاً یک کوچه بهطور کلی آسیب میدید. در یکی از اعزامها در مجیدیه تهران، موشکی به یک ساختمان مسکونی اصابت کرده بود و در کنار دو فوتی، تعداد مصدومان بالا بودند. در حوالی میدان آزادی به عملیاتی رفتیم که به دلیل دو اصابت پشت سر هم، مصدوم زیادی وجود داشت. در خانهای که حدود ۹خانه از محل اصابت فاصله داشت یک خانم خیلی مسن در حیاط منزل مسکونی خود از شدت موج انفجار به دیوار حیاط خورده بود و بر اثر این اصابت، تمام محتویات جمجمه بیرون ریخته بود و صحنه بهشدت دلخراش بود و چون خودم او را در داخل کیسه گذاشتم لحظات بسیار سختی را تجربه کردم. همین صحنه برای بچههای او که همان زمان در خانه حضور داشتند و آسیبی ندیده بودند و سن وسالی داشتند بهشدت دلخراشتر بود. از این صحنهها در مأموریتهای مختلف زیاد دیدیم، اما اینکه نزدیکان فرد را از کنار جسد بلند کنی و با تمام اتفاقات، پیکر را داخل کیسه بگذاری و انتقال بدهی بسیار سخت و دردناک بود. در این شرایط اگر فرد آموزش دیده باشد خوب است، در غیر این صورت نباید در چنین صحنههایی حاضر باشد. این موضوع اصلاً پیش پا افتاده نیست و ممکن است یک محل چندین بار و حتی حین عملیات مورد اصابت قرار بگیرد و اگر کسی آشنایی نداشته باشد فقط تعداد تلفات بالا میرود و توان نیروهای امدادگر را ضایع میکند، حتی ممکن است اقدامهای غلط بهویژه در آواربرداری سبب شود فرد برای همه عمر دچار معلولیت شود.
ضرورت امدادرسانی تخصصی در شرایط جنگی
مجتبی پرکار، از دیگر اعضای همین تیم در گفتوگو با خبرنگار ما ضمن اشاره به سابقه کاری ۱۹ ساله خود، گفت: در روز دوم جنگ به تهران اعزام شدیم. در آنجا پس از اصابتها به منطقه اعزام میشدیم و به آواربرداری از پیکر شهدا، رسیدگی به مصدومان و انتقال افراد به مکان امن میپرداختیم. مثلاً خانهای در یکی از مناطق مورد اصابت قرار گرفته و کامل تخریب شده بود و شیشههای خانههای اطراف هم شکسته بود. یک کودک در این صحنه خیلی اضطراب داشت و وقتی توانستیم او را به یک نقطه امن انتقال بدهیم احساس خوبی داشتم. چون خودم یک فرزند کوچک دارم خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم. شرایط آنجا خیلی سخت است و امدادرسانی باید تخصصی باشد و برای امدادرسانی بهتر، کارها حتماً باید با نظارت و مدیریت انجام شود.
دلگرمیهای مردمی، بهترین پشتیبانی از نیروهای امدادی
علی صباغ، یکی دیگر از اعضای تیم واکنش سریع خراسان رضوی در گفتوگو با خبرنگار ما با اشاره به تجربیات امدادرسانی در تهران عنوان کرد: در یکی از اصابتها و به فاصله یک خیابان از ما، تیمها آماده اعزام به محل اصابت بودند؛ ناگهان فرمانده پهنه، دستور توقف اعزام را داد و دو دقیقه نگذشته بود که اصابت دوم به همان نقطه اول اتفاق افتاد. اگر تیمها اعزام شده بودند تعداد تلفات بسیار بالا بود و این لطف خدا بود که این اتفاق نیفتاد. در همین صحنه پس از اعزام دیدیم مردم عادی خیلی آسیب دیده بودند و این دقیقاً به خاطر اصابت دوم بود. وقتی به این صحنه رسیدیم از یک ساختمان نیمهکاره روبهروی محل اصابت، امدادگرها فقط دست و پای قطع شده خارج میکردند و از روی رنگ لباس و جنسیت میتوانستیم دست و پاها را کنار پیکرها داخل کیسه جسدها بگذاریم. واقعاً مردم عادی خیلی وحشتناک آسیب دیدند. در صحنه دیگری در حوالی میدان انقلاب هم یک پیرمرد و پسرش و یک موتوری برای کمک به فردی که در ماشین زیر آوار مانده بود رفته بودند که اصابت دوم اتفاق افتاده بود و این سه نفر هم زیر آوار ماندند. بیشتر افرادی که آسیب دیدند برای کمک رفته بودند. نکته دردناک، همسر پیرمرد بود که دور میدان انقلاب منتظر بازگشت پسر و همسرش بود. اینگونه موارد فشار روانی شدیدی داشت.
وی ادامه داد: در هر حادثهای نخستین اقدام ما دور کردن زنان و کودکان از صحنه بود و حتی اگر بستگانی هم داشتند که زیر آوار مانده یا دچار حادثه شده بودند اجازه نمیدادیم در محل بمانند. در یکی دیگر از پهنهها به عنوان تیم پشتیبان اعزام شدیم که در آن اعزام، همکاران آتشنشان، خانمی را نجات دادند که در یک خانه تنها بود و از ناحیه کمر به پایین فلج. این خانم را به صورت اتفاقی پیدا کرده بودند و تحویل ما دادند تا اقدامات بعدی را انجام دهیم. بهطور کلی از این صحنهها بسیار زیاد بود، اما باید گفت شرایط تهران و سایر شهرهایی که حمله هوایی را تجربه میکنند مانند شرایط حادثه و زلزله نیست که بگوییم شرایط امن شده و میتوان برای کمک و امداد رفت. این شهرها همچنان به عنوان زون قرمز شناخته میشوند و این زون، محلی نیست که مردم عادی و آموزشندیده وارد صحنه شوند.
صباغ تأکید کرد: در حال حاضر فقط تهران درخواست اعزام تیمهای واکنش سریع برای امدادرسانی دارد و حتی از امدادگران آموزشدیده هلالاحمر هم برای عملیات امداد و نجات دعوت نمیشود، زیرا شرایط خیلی فرق دارد و ما هم پس از ۱۰ روز استراحت دوباره اعزام میشویم که امیدوارم جنگ تا آن زمان متوقف شود. مردم عادی اگر میخواهند کمک کنند مثل زمان جنگ، در پشت جبهه خدمترسانی کنند، چون در آن شرایط، دل ما به همین چیزهایی گرم بود که مردم میآوردند؛ مثلاً یک جیره اضطراری برای ما میآوردند که روی آن یک نوشته را برچسب زده بودند و این ما را دلگرم میکرد. بهترین کمک مردم همین دلگرمی دادنهاست.
جنگ هنوز تمام نشده اما همچنان انسجام و همراهی نیروهای مردمی است که میتواند به نیروهای کف میدان، مثل امدادگران و نیروهای نظامی کمک کند و موجب تقویت روحیه این نیروها در خط مقدم جنگ شود؛ امری که مصداق بارز آن، همین حضور مردم در کف خیابانهاست که باید همچنان پررنگ بماند.
امدادگران هلال احمر سربازان خط مقدم نجات جان هموطنان در جنگ هستند و خوب است مردم با رعایت توصیههای آنها کمککننده باشند تا هم زحمت این نیروها کم شود و هم موجب دلگرمی و بهرهوری بیشتر آنها در لحظات حساس نجات جان انسانها باشیم.






نظر شما